۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

سناريوي جديد حاكميت اززبان عسگراولادي

اگربازار، نظاميان و روحانيان را اجزاي هيات حاكمه كنوني بدانيم.گردش قدرت درعناصرحكومتي طي سه دهه اخيررا مي توان با درنظر گرفتن تناسب نفوذ اين اجزا درحاكميت تبيين نمود.دهه نخست درتب وتاب ناشي ازكاريزماي رهبري انقلاب نقش روحانيان درساختار قدرت غالب بود. اما با فروكش كردن آتش جنگ، درگذشت خميني واجراي سياست هاي اقتصادي رفسنجاني اين بازار بود كه جايگاه فرادستي رادرهرم قدرت اشغال كرد.اين دوره نيز البته چندان نپاييد. بن بست حكومت درعرصه اجتماعي، فرهنگي، سياسي كه برآمده از شرايط نوين اقتصادي بود راه را برظهورنظاميان همواركرد.اما درست درشرايطي كه مي رفت نظاميان حكومت را يكسره قبضه كنند. انتخابات 22خرداد معادلات را درهم ريخت. جدال قدرت درون حاكميت ازپيش ازانتخابات آشكاربود.آنجا كه تشكل هاي عمده روحانيان درحمايت ازكانديداي نظاميان به سياست واحدي دست نيافتند و بازارضمن اطلاع ازنظر رهبرحمايت كم سو ومشروط ازاحمدي نژاد را به منظورعدم حذف كامل خود برگزيد.

پس ازانتخابات تضادهاي روحانيون نسبت به دولت نمود بيشتري يافت. بازاربه سياست كج دارومريز خود ادامه داد.آخرين نمود اين سياست درقضيه راي اعتماد به كابينه دولت مشهود بود.
درآن سوي كمشكش هاي درون حكومت جنبش مردمي دامنه اعتراضات خود را از نتايج اعلام شده انتخابات تا سياست هاي داخلي و خارجي و بلكه نوع حكومت گسترش داد. درچنين شرايطي گفتگوي اخيرعسگراولادي ازچهره هاي شاخص بازاربا خبرنگاران ازحيث‌ آنكه مشخص شود دربطن حاكميت چه مي‌گذرد ويا چه سناريويي براي مقابله با مردم تدارك شده واجد اهميت است. دراين گفتگو چند نكته مشهود بود. نخست اينكه كليت حاكميت با چه ديدگاهي وارد انتخابات شد. وچرا با ژست هايي به سبك شيوه رقابت در انتخابات رياست جمهوري آمريكا درصدد برآمد تا ازرژيم چهره اي متفاوت از انتخابات دوره هاي قبل ترسيم كند.

عسگراولادي خواست حكومت را به استنباطات حزب خود تقليل داده وگفت:« وقتی که انتخابات شروع شد در جبهه پيروان خط امام و رهبری از آهنگ ولايت چند استنباط داشتيم.
يک استنباط‌مان اين بود که مقام معظم رهبری می‌خواهند اين انتخابات پرشرکت‌کننده‌ترين افراد را داشته باشد.
استنباط دوم ما اين بود که ايشان می‌خواهند رييس‌جمهور دوره‌ دهم بالاترين رای را داشته باشد.
همچنين استنباط سوم ما اين بود که خواسته‌ ايشان اين است که بعد از انتخابات يک انسجام ملی پديد بيايد و چهارمين استنباط ما نيز اين بود که مقام معظم رهبری می‌خواهند دولت دهم از دولت نهم مقتدرتر باشد»

روشن است دراظهارات فوق جايي براي خواست مردم وجود ندارد.واگرقراراست مردم نقشي داشته باشند آن نقش نيز مي بايد درسناريويي معين شود كه حكومت تدوين مي كند. نكته جالب ومضحك قضيه آنجاست كه حكومتگران وقتي مي خواهند بگويند انتخابات آزاد و رقابتي دارند تلاش مي كنند به سبك انتخابات آمريكا مناظره تلويزيوني برگزار كنند اما آنجا كه مردم به حكومت اعتراض مي كنند متهم مي شوند كه ازهمان آمريكا خط گرفته اند. به اين گفته هاي عسگراولادي توجه شود :«هر کدام از اين چهار نفر در مناظره‌های انتخاباتی‌شان در صداوسيما مطالبی را ورق می‌زدند عمدتا اين مطالب خاطرات مردم ما بود يعنی اين چهار نفر با مردم همراه بودند و رقابت سالمی هم در حال شکل‌گيری بود؛ شيطنت شيطان بزرگ همان کاری را کرد که هم‌اکنون در افغانستان انجام می‌دهد»

ازآنجا كه طي ماه هاي اخيرحكومت با بكاربستن همه نوع سركوب موفق به توقف جنبش اعتراضي مردم نشد. به نظرمي رسد سناريوي جديد شكاف بين هاشمي، كروبي وموسوي، منزوي كردن چهرهاي تاثيرگذار ودرموقعيت مناسب بازداشت برخي ازآنان باشد. درهمين راستا عسگراولادي ضمن تعريف ازهاشمي و كروبي حساب موسوي را جدا كرده وسپس سعي مي كند حساب موسوي ازاطرافيان وحاميانش رانيزجداكند.اوضمن تمجيد ازكروبي اززبان مهدوي كني ازقول رفسنجاني نقل مي كند كه اين دولت را مشروع مي داند. و درمورد موسوي مي گويد:«اطرافيان آقای موسوی و برخی که بعدا مشخص شد در ستاد ايشان بودند، آقای موسوی را تحريک کردند تا در مقابل اين بحث که کسی که درون نظام باشد و تنفيذ و تحليف رييس‌جمهور نيز صورت بگيرد نبايد برايش در بحث تقلب شکی باقی بماند، ايستادگی کند.»


عسگراولادي همچنين با خط و نشان كشيدن براي مردم معترض توضيح مي دهد آن بحثي كه درخصوص وحدت و انسجام ملي درابتداي گفتگو اعلام كرده بود ربطي به مردم ندارد و مقصود وحدت بين اجزاي هيات حاكمه و آتش بس دادن به جدال نظاميان،بازاريان وروحانيون درقدرت است.عسگراولادي مي گويد:«

انسجام ملی با آن وحدتی که طی آن آشتی‌کنان راه بيندازيم و به کسانی که بعد از انتخابات باعث بروز آسيب‌هايی شده‌اند، بگوييم که با شما آشتی می‌کنيم، فرق دارد»

عسگراولادي درادامه سياست منزوي سازي رهبران جنبش سبزو براي خالي كردن حلقه اطراف موسوي به صراحت چهره هاي شاخص اصلاح طلبان را برانداز خواند. آنجا كه گفت :«من وقتی آقای نبوی قبل از انتخابات سخنرانی براندازانه‌ای را ايراد کردند برای ايشان پيغام دادم که اين راهی که تو می‌روی راه مناسبی نيست اما او چنين راهی را طی کرد. ما با مهندس بازرگان هم همکار بوديم و با خيلی از افرادی که بعدا به عنوان منافق اسم‌شان برده شد نيز همکاری داشتيم ولی وقتی که اين افراد در مقابل نظام و امت قرار گرفتند، ديگر نمی‌توانيم به مسير برگردانيم‌شان.»

عسگراولادي تهديدهاي خود براي خاموش كردن صداهاي اعتراضات مردمي را با زبان ديگري نيزدرآميخت واعلام كرد اگر مردم دست ازسرحكومت بردارند حكومت نيز سركوب را پايان مي دهد.وقتي كه خطاب به افراد متهم شده گفت: «من دوستانه عرض می‌کنم اگر شما بگذاريد زندگی و حيات اجتماعی مردم آرام بگيرد، يقينا نظام نخواهد گذاشت که به شما جفايی شود، اما اگر هر روز به بهانه ملاقات با شخصيت‌ها برگ‌های تازه‌ای را منتشر کنيد، گذشته تکرار می‌شود.»

گرچه مصاحبه فوق مي تواند انعكاسي از ماحصل راه حل و توافق اجزاي هيات حاكمه براي غلبه بربحران چند ماهه اخيرحكومت باشد اما درهمان جا نيزنزاع درون قدرت و دغدغه ونگراني بازاروروحانيت ازيكه تازي نظاميان پنهان نمي ماند آنجا كه عسگراولادي سهم بازار را با سپربلا كردن روحانيت دربرابر نظاميان دنبال كرده ومي گويد:«اصولگرايان و اصلاح‌طلبان هر کدام دغدغه خاص خود را دارند. در اين بين يک تشکيلات هزارساله روحانی در کشور وجود دارد که بايد در محاسبات خود آن را مهم بدانيم.»
وی همچنين در مورد مباحث متعددی که درباره وزير شدن زنان مطرح شده است، گفت: «مقام معظم رهبری پيش از اين به مجلس پيغام دادند که معرفی کردن زن به عنوان وزير خلاف شرع نيست. در اين زمينه آقای احمدی‌نژاد نيز بايد مشکل‌شان را با مراجع تقليد حل کنند».

اما به نظر مي رسد ميرحسين موسوي كه بيست سال قبل نيز چالشي دربرابر بازاريان را ازسرگذرانده اين بارنيزدربرابرمانورهاي چند پهلوي آنان دستشان را خوانده است چنانكه گزارشگر كلمه درخبري از ديدارميرحسين موسوي با خانواده محسن امين زاده ازوي نقل كرد: « مردم اغتشاش گر نیستند. خواسته هایی دارند. طبیعی است اگر به این خواسته ها تن داده نشود این وضعیت همچنان ادامه خواهد داشت.»
آيا هدف مرحله اي هيات حاكمه بازداشت موسوي است. و آيا درصورت وقوع چنين امري اعتراضات مردم فروكش خواهد كرد.شايد اين بارنيز اين حضور مردم دراعتراض عمومي 13 آبان باشد كه سناريوي جديد هيات حاكمه را برهم زند.

-------------------------

اظهارات عسگراولادي به نقل ازخبرنامه گويانيوز

۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

تاملی بر تعامل جنبش دانشجویی وجنبش عام

وقتی 15 سال پیش از بطن جنبش دانشجویی نشریه ای متولد شد تا دغدغه های سیاسی – اجتماعی بخشی از دانشجویان را درقالب یک هفته نامه به تصویر کشد و پیام رسان نابسامانی های موجود وعلاج یابی ها ازقلم شماری از فعالین دانشجویی به نقد ونظر آحاد ملت تا عمق شهرها و روستاهای کشورگردد. درواقع گامی هرچند بدیع ونوپا برداشته شد تا آرزوی دیرین پیوند بین جنبش دانشجویی و توده های ملت را عملیاتی سازد. این روی آوری البته دستاوردی دوسویه هم داشت. به همان درجه که بر میزان اثرگذاری جنبش دانشجویی برتحولات اجتماعی می افزود انتظارات جامعه ازجنبش دانشجویی را نیز بالا می برد. تا جاییکه دررخ داد 2 خرداد 76 بخش قابل توجهی از اقشارجامعه واکنشی معطوف به حرکت دانشجویان داشته و دو سال بعد در18 تیر78 سطح انتظارات بازهم ارتقا بیشتری یافت وتوقع عمومی آن بود تا جنبش دانشجویی یک تنه بارهمه جنبش های دیگراجتماعی رابردوش کشد. این درحالی بود که جنبش دانشجویی نه ازچنان ظرفیتی برخوردار بود و نه چنین باوری در کنشگران این جنبش وجود داشت. بلکه درآن برهه یک سطح تحلیل درمیان تشکل های دانشجویی آن بود که اکنون زمان آن است تا برای پیوند بین جنبش دانشجویی ودیگر جنبش های اجتماعی یک گام دیگری برداشته شود. البته به دلیل ناهمگونی نگرش ها و برداشت ها این اقدام درآن مرحله به ثمر نرسید.

رخ دادهای چند ماهه اخیرنشان داد که مردم ایران با پشت سر نهادن یک دهه پرفرازو نشیب درمسیر استقرارحاکمیت دمکراتیک و دستیابی به حقوق شهروندی پا به دوران تازه ای نهادند. مرحله ای که با رشد یافتگی بیشتر سیاسی – اجتماعی توده مردم و پختگی بیش ازپیش تشکل های سیاسی توام است.نمود رشد سیاسی مردم را می توان درشیوه تظاهرات خیابانی وموقعیت سنجی بجای آنان که بارها حاکمیت را دروضعیت آچمزقرارداده شاهد بود. از25 ، 27 و 30 خرداد گرفته تا 18 تیر، 8 مرداد و27 شهریور جملگی مبین فراست و فرادستی ملت درمصاف سیاسی با هیات حاکمه کنونی است. تشکل های سیاسی نیز به رغم دارا بودن اهداف و استراتژی معین خود که درجای خود نیزبه ابرازآن پرداختند اما درهمان حال درحفظ یک پارچگی جنبش واصلی نکردن فرعیات بلوغ سیاسی قابل تحسینی را به نمایش نهادند.
دراین زمان جنبش دانشجویی نیز ازمسیر تند باد تغییر بیرون نبوده است. پاره ای ازعوامل این تغییرات رامی توان ماحصل آزموده های دیروزو تغییرات نسلی امروز برشمرد.اما این همه ی مولفه ها نیست.

جنبش دانشجویی درسه دهه اخیر از چند گذرگاه عبورکرد. نخست حاکمیت تکصدایی برفضای دانشگاه را شکست. سپس با کنارنهادن پوسته دانشگاه سعی کرد تا صداهای متفاوت را به گوش جامعه برساند. آنگاه به نظررسید عزم خود را برای رهبری جنبش های اجتماعی جزم کرده است. سپس خوانش های خفته یا کم سوی سیاسی را درمنظرعمومی بیداروفروزان کرد. اما به نظر می رسد از18 تیرامسال جنبش دانشجویی درشرف عبورازگذرگاه تازه ای است. درشرایطی که بیش ازهرزمانی موقعیت برای پیشتازی جنبش دانشجویی فراهم بود این جنبش فراترازحرکت عمومی ظهورنیافت. در18 تیرامسال دانشجویان ومردم دوشادوش هم درخیابان ها حضوریافتند. بدون آنکه درشکل گیری یا ظهوراعتراضات دانشجویان نقشی فراترازجنبش عمومی عهده دارگردند.

درآغازسال تحصیلی هم درکوران تهدید و تنبیه های حکومت وقتی تظاهرات دانشجویی دردانشگاه ها شکل گرفت، یکی ازنکات مورد توجه نوع شعارهایی بود که دانشجویان سردادند. با توجه به سوابق این جنبش به نظرمی رسد اکنون سمت وسوی اجتماعی شعارها درسطح مطالبات عامه متوقف شده است. گرچه شاید هنوز زود باشد تا ارزیابی کاملی ازاین وقایع مطرح شود. اما نکات پیش گفته موجد این ذهنیت است که آیا این پدیده به معنای آن است که شتاب جنبش عمومی درسطحی است که جنبش های صنفی را تحت شعاع خود قرارداده است. آیا مقایسه سطح مطالبات دانشجویی درروزهای پیش ازانتخابات وآنچه که مردم در22 خرداد به نمایش گذاردند (که البته حاکمیت سعی کرد آنرا مصادره به مطلوب نماید) با واکنش جنبش دانشجویی پس ازانتخابات مرتبط است؟

گرچه جنبش دانشجویی بلکه هیچ جنبش اجتماعی نمی تواند بی سر باشد و آنچه که آفت این جنبش است حضورقیم مابانه احزاب وجریان ها ی سیاسی ونه جهت گیری یا نفس حضورموثرتشکل های دانشجویی است. اما به نظر می رسد جدی ترین تهدید این جنبش آن است که به جای نقش آوانگارد خود درصدد تقلیل مطالبات درسطح جنبش عام باشد. جنبش دانشجویی واحزاب دریک جایگاه قرارندارند. توقع جامعه نیزنباید چنین باشد.این می تواند دستاورد تجربیات گذشته باشد. اما اگردرجامعه ای جنبش ها ونهادهایی نباشند که دامنه مطالبات اجتماعی را رو به پیش نگاه دارند خطر درجا زدن و بدتر ازآن واپسگرایی آفتی است که می تواند هرجنبشی را ازپویایی به ایستایی وارتجاع تقلیل دهد. درچشم اندازروشن آینده ایران به درستی سکولاردمکراسی درمان جراحات عمیقی است که استبداد دینی بر روح و کالبد این جامعه برجای نهاده است . اگرقرارباشد جنبش وحرکتی آوانگارد این نیازباشد هیچ جایی شایسته ترازدانشگاه وجنبش دانشجویی نیست. اگربرایند سه دهه آزموده های جنبش دانشجویی آن باشد که درتعامل با حرکت های عام تنها به نقش رله کردن همان سطح مطالبات بسنده کند درواقع ان تهدیدی را به جان خریده که می تواندرودخانه را به مرداب تبدیل کند.